|
امروز دلم یه حال و هوای دیگه است انگار دارم تو آسمون قدم میزنم ...........
تو آسمونی که عطر تو پیچیده نفس میکشم............ نمیدونم خوشحالم یا ناراحت دلم میجوشه................... قدم به قدم دارم با دلم آشتی میکنم نفسم شماره شماره شده.................. هوای وجودت برام یه بارو آبی ساخته دلم چقدر برات تنگه.............. برای بوئیدن خاک پات برای نگاه کردن به چشمای سبزت ............ نه انگار دلم گرفته....... به اندازه غربت و گمنامی تو .................... سالهاست که ازت بی خبرم اما همه وجودم صدات میزنه تک تک سلولهام اسمتو فریاد میکشه پس کی تو دلم قدم میذاری تو دلم ............. زلال اشک سینمو شکافته و می جوشه مثل چشمه............. بیا من خیلی تنهام........... بیا من منتظرم سالهاست که منتظرم.............. من منتظر میمانم............ من منتظر میمانم..............
به دور دست خیره شد هیچی جز سیاهی نبود اما تو آسمون یه مشت ستاره داشتن بهش میخندیدن نمیدونست فردا قراره ستاره ها رو بکشه پایین و خودش جای ستاره ها بره آسمون و بدرخشه... دستشو گذاشت رو قلبش و اروم یه جوری که ستارها نشنون گفت :الا بذکر الله تطمئن القلوب...........
|
About![]()
چه ساده و زيبا بود وقتي قدم گذاشت تو دلم چشماش سبز بود سياه بود نميدونم........ Archivesشهریور 1388تیر 1387 خرداد 1387 Links
همدلي *چهادره كوهر آسماني* |